چطور با مشکلات زندگی کنار بیاییم؟

مشکلات زندگی در نگاه اول شبیه سنگی در مسیر است. اما گاهی همان سنگ، جهت مسیر را روشن می‌کند. بسیاری از تعارض‌های زناشویی از خودِ مشکل شروع نمی‌شود. بلکه از «تصورِ ما دربارهٔ زندگی» آغاز می‌شود. وقتی دنیا را جای راحتیِ مطلق بدانیم، هر سختی را نشانهٔ شکست می‌گیریم. آن‌وقت اختلاف، سریع شعله می‌کشد.

مشکلات زندگی را طبیعی ببینیم، نه رسواییِ پنهان

مشکلات زندگی در ذاتِ این جهان جا دارد. آسایشِ مطلق در این‌جا قرار نگرفته است. هر شیرینی در کنار تلخی می‌آید. هر شادی، سایه‌ای از غم دارد. این واقعیت اگر در ذهن بنشیند، رفتار را عوض می‌کند. زوجی که این را می‌فهمد، با مشکل غافلگیر نمی‌شود. از مشکل «حکمِ پایان» نمی‌سازد. آن را مثل یک فصلِ سخت می‌بیند، نه مثل یک بن‌بست.

قرآن نیز همین سنت را یادآوری می‌کند. انسان آنقدر در رنج و گرفتاری است تا اینکه به دیدارِ پروردگار برود. «يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ» (سوره[الانشقاق]، آیه[6]). این آیه دعوت به تلخی نیست. دعوت به واقع‌بینی است. یعنی سختی را «غیرعادی» ندانیم. وقتی سختی عادی شد، آرامش ممکن می‌شود.

زوجی را تصور کنید که با اولین فشار کاری یا مالی، می‌گوید: «پس خوشی کجاست؟» همین سؤال، آتشِ نزاع را تند می‌کند. اما زوجی که مشکلات زندگی را طبیعی می‌داند، سؤالش فرق دارد: «این مشکل را چطور حل کنیم؟» تفاوتِ دو سؤال، تفاوتِ دو سرنوشت است. یکی دنبال رفاهِ مطلق می‌دود و خسته می‌شود. دیگری دنبال حل مسئله می‌رود و رشد می‌کند.

مشکلات زندگی، گفت‌وگوی آرام زوجین , زوج ایرانی گفت‌وگو آرام چای کنار پنجره
وقتی مشکل «عادی» دیده شود، گفت‌وگو از دفاعِ عصبی به همکاریِ عاقلانه تبدیل می‌شود.

خیالِ رفاهِ مطلق، کارخانهٔ اضطراب است

وقتی انسان گمان کند در دنیا باید همیشه راحت باشد، با هر سختی فرو می‌ریزد. چون بیرون، مطابق آن گمان حرکت نمی‌کند. نتیجه روشن است: اضطراب، استرس، و «چه کنم چه کنم». آدم مدام دنبال خوشی‌ای می‌گردد که در این دنیا به صورت مطلق پیدا نمی‌شود. پس به جای حل مشکل، دنبال تغییرِ حس لحظه‌ای می‌رود. این همان جایی است که تعارض زناشویی شعله می‌کشد.

قرآن با یک بیان کوتاه، این واقعیت را محکم می‌گوید: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ» (سوره[البلد]، آیه[4]). یعنی انسان در رنج آفریده شده است. این جمله، توجیهِ بی‌عملی نیست. دعوت به کوشش است. اما یک فرق دارد. وقتی رنج را طبیعی بدانیم، در رنج «بی‌قرار» نمی‌شویم. تلاش می‌کنیم، اما با آرامش. و آرامش، دعوا را کوتاه می‌کند.

از سوی دیگر، خیالِ رفاهِ مطلق معمولاً با مقایسه همراه می‌شود. زندگی خود را با زندگی دیگران می‌سنجیم. با عکس‌ها، با روایت‌ها، با ظاهرِ خانه‌ها. سپس به نتیجهٔ نامطلوب می‌رسیم. همین نتیجه، دل را ناآرام می‌کند. بعد ناآرامی به زبان می‌آید. زبان به سرزنش می‌رسد. سرزنش به تحقیر نزدیک می‌شود. و آتش، شعله می‌کشد. در حالی که ریشه، یک «تصور غلط» بوده است.


“اگر مشکلات زندگی را خیانتِ دنیا بدانیم، همسر را مقصر می‌کنیم؛ اما اگر آن را سنتِ الهی بدانیم، همسر را شریکِ حل می‌بینیم.”


مشکلات زندگی را به «تلاش مشترک» تبدیل کنیم

مشکلات زندگی وقتی خطرناک می‌شود که «تنها» حمل شود. اما وقتی تبدیل به پروژهٔ مشترک شود، پیوند را محکم می‌کند. راهش ساده است، ولی آسان نیست. اول، اسم مشکل را درست بگذاریم. نگوییم «تو باعثش هستی». بگوییم «این مسئله بین ماست». دوم، زمانِ گفت‌وگو را درست انتخاب کنیم. وقتی خسته‌ایم، گفت‌وگو به جنگ تبدیل می‌شود. سوم، هدف را روشن کنیم. هدف باید «حل مسئله» باشد، نه «بردن دعوا».

برای نمونه، فشار مالی را در نظر بگیرید. اگر یکی از زوجین خیال کند زندگیِ خوب یعنی رفاهِ همیشگی، با اولین کمبود، احساس شکست می‌کند. بعد در خانه دنبال مقصر می‌گردد. اما اگر هر دو بپذیرند که سختی بخشی از مسیر است، همان فشار مالی می‌تواند به نظم برسد. بودجه نوشته می‌شود. اولویت‌ها مشخص می‌شود. خریدهای هیجانی کم می‌شود. و مهم‌تر از همه، احترام حفظ می‌شود.

به‌علاوه، این نگاه یک ثمرهٔ روانی دارد. وقتی مشکلات زندگی «قابل انتظار» شود، روح کمتر می‌لرزد. آدم رنج می‌برد، اما فرو نمی‌پاشد. تحمل می‌کند، اما تلخ نمی‌شود. در چنین فضایی، تعارض‌ها دیرتر شعله می‌کشد. اگر هم شعله گرفت، زودتر خاموش می‌شود. چون دو نفر می‌دانند مقصد، آرامشِ لحظه‌ای نیست؛ آرامشِ ریشه‌دار است.

مشکلات زندگی، همکاری زوجین برای حل مسئله دست زوج روی دفتر برنامه‌ریزی همکاری
وقتی «ما» محور می‌شود، مشکل کوچک‌تر نمی‌شود؛ اما قابل‌حل‌تر می‌شود.

جمع‌بندی

مشکلات زندگی حذف نمی‌شود. اما می‌شود از آن‌ها «ناآرامی» نساخت. اگر دنیا را جای رفاهِ مطلق فرض نکنیم، توقعات واقع‌بینانه می‌شود. در نتیجه، اضطراب کم می‌شود و گفت‌وگو جای دعوا را می‌گیرد. اگر بخواهید این نگاه را به تمرین‌های منظم و مهارت‌های قابل اجرا تبدیل کنید، یک دورهٔ آموزشیِ منسجم مثل «تحکیم خانواده» در مدرسه تعالی می‌تواند مسیر را کوتاه‌تر کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *