تفسیر ملاصدرا از عالم ذر

سؤالِ اساسی این است: «اگر نفس طبقِ حکمتِ متعالیه ملاصدرا در این دنیا حادث می‌شود و جسمانی است[۱]، پس عالم ذر که پیش از دنیا ذکر شده چیست؟» این نوشتار کوششی است آموزشی و منطقی برای روشن‌کردنِ نسبتِ عالم ذر با نظریهٔ حدوث جسمانی نفس در دستگاه فلسفیِ صدرالمتألهین.

منظور قرآن از «عالم ذر» چیست و چگونه می‌توان آن را شناخت؟

در متون قرآنی و روایی، «عالم ذَرّ» با آیهٔ مشهور «أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ»(اعراف،172) پیوند خورده است. پرسش از برداشتِ فلسفی این عبارت، نخست نیازمند تمایزِ دو سطحِ معنایی است: سطحِ لفظی و سطحِ فلسفی. در سطح لفظی، قرآن کریم از «میثاق» سخن می‌گوید؛ امّا در خوانش فلسفی، این «میثاق» را می‌توان به صورتِ وجودیِ عقلانی و علمی توضیح داد.
ملاصدرا این عالم را نه به عنوانِ یک مکانِ مادی پیشین، بلکه به‌مثابه مرتبه‌ای از «علمِ الهی» یا وجودِ عقلانی می‌فهمد[۲][۳] که در آن حقایقِ نوعیِ انسان به صورتِ بسیط حضور دارند. این معنا اجازه می‌دهد که «پیش‌وجود» به صورتِ تقدمِ رتبی یا تقدمِ مرتبه‌ای تفسیر شود، نه تقدمِ زمانیِ مادی.
بنابراین، وقتی از عالم ذر سخن می‌گوییم، نباید به‌سرعت تصویرِ مکان‌خاطرِ مادی بسازیم. این عالم وضعیتی از معرفت و وحدتِ نوعی است که در علمِ پروردگار و در مرتبهٔ عقلانی تحقق دارد.

ملاصدرا چگونه «حدوث جسمانی نفس» را توصیف می‌کند و آیا با عالم ذر تناقض دارد؟

نماد تجدد نفس و حرکت جوهری در فرایند تولد
حدوث جسمانی نفس در نگاه ملاصدرا مانند صعودی است از عرصهٔ مادّه به سوی روح.

ملاکِ فهمِ ملاصدرا دربارۀ نفس، اصلِ اصالتِ وجود و حرکتِ جوهری است. در این دستگاه، نفسِ انسانی در عالمِ مادّه به تدریج از حالتِ جسمانیت به روحانیت صعود می‌کند[۴] به عبارتِ دیگر، نفس در عالمِ تجربی حادث است؛ اما این حدوث، مانعِ آن نیست که نفس در مرتبهٔ عقلانی یا علمی پیش‌تر مقامِ وجود داشته باشد.

البته این نکته قابل توجه است که رسیدن به مقام روحانیت حتمی نیست یعنی این طور نیست که همه انسان ها خود به در انتها به این مقام برسند بلکه نفس پس از ورود به این دنیا با کسب ملکات فاضله میتواند این مسیر را طی کند تا جایی که به مقام روحانیت رسیده و نفس او تبدیل به روح شود، و این ممکن نیست مگر با اختیار خود انسان[۵].
از دیدِ صدرالمتالهین، «وجودِ عقلانی» در علمِ الهی همسان با تقدمِ رتبی است؛ یعنی چیزی در علمِ خداوند از حیثِ معرفت موجود است اما به‌صورتِ مادی تحقق نیافته است. بنابراین ادعای «حدوث جسمانی نفس» با شناختِ علمیِ نفس در عالم ذر ناسازگار نیست. یکی صعودِ وجودِ مادی را توضیح می‌دهد و دیگری تقدمِ معرفتی را.
به بیان ساده: عالم ذر مختصِ مقامِ علم است اما حدوثِ نفس به مقامِ تحققِ مادی اختصاص دارد. این دو سطح، از هم تناقض نمی‌سازند، بلکه یکدیگر را تکمیل می‌کنند.


«عالم ذر وجهه معرفتی دارد؛ حدوث نفس وجهه تحققِ مادی رابطه این دو تضاد نیست، بلکه تکمیل است.»


از وحدتِ اجمالی تا کثراتِ محسوس — مسیر تحلیلیِ ملاصدرا

تصویر تجریدی وحدت اجمالی و کثرت نفوس در عالم ذر
عالم ذر تصویری از وحدتِ بسیط است که در عالم مادّه به کثرت بدل می‌شود.

یکی از شبهاتِ رایج این است که اگر نفوس در عالم ذر صورتِ واحدی داشته‌اند، چگونه در عالمِ ماده به کثرت می‌رسند؟ ملاصدرا این گذار را از طریق مفهومِ «نزولِ وجود» و «تبدّلِ مراتب» توضیح می‌دهد. وقتی وجود در محیطِ مادّه فرو می‌آید، مظاهرِ کثرت آشکار می‌شود و نفس به عنوانِ فردیّتِ معلوم پدیدار می‌گردد[۶].
در این معنا، عالم ذر یک «قابِ معرفتیِ جمعی» است؛ نه مخزنِ اجسامِ پیشینی. ورودِ نفس به بدن و فرایندِ حرکت جوهری، محلِ تجسیمِ آن وحدتِ اجمالی به قالب‌های متعین است. مثالِ ساده: وقتی تصویری در صفحهٔ روشن یک نمایشگر به تفکیکِ پیکسل می‌رسد، صورتِ کلی وجود داشت اما اکنون تقسیم‌بندیِ محسوس پیدا کرده است.
بنابراین عالم ذر و کثرتِ انسانی مسیرِ ممتدی از وحدتِ نوعی تا فردیّتِ تجربی را نشان می‌دهند. این رویکرد به شبههٔ «پیش‌وجودِ مادی» پاسخِ فلسفی می‌دهد.

جمع‌بندی نهایی

خلاصه این که عالم ذر نزد ملاصدرا وضعیتی معرفتی و عقلانی است؛ و «حدوث جسمانی نفس» توضیحِ چگونگیِ تحققِ آن معرفت در پهنهٔ مادّه است. قبولِ عالم ذر به معنایِ قبولِ پیش‌وجودِ مادی نیست. این تمایز، شبهه را پاسخ می‌دهد و به ما کمک می‌کند تا بینِ مراتبِ وجودیِ «معرفت» و «تحققِ مادی» فرق بگذاریم. چشم‌اندازِ این فهم، راه را برای ترکیبِ ایمانِ دینی با فهمِ فلسفی باز می‌گذارد؛ بی‌آنکه یکی را به قیمتِ نفیِ دیگری قربانی کند.

 

پی‌نوشت:

[۱] تفسیر ملاصدرا ، ج۰، ص۴۲

[۲] اسفار ج۸، ص۳۴۹

[۳] مقاله بررسی توصیفی تفسیر آیه ذر در آثار ملاصدرا

[۴] مقاله جسمانیة الحدوث بودن و روحانیة البقا بودن نفس

[۵] مقاله رفع شبهه تضاد «حرکت جوهری و اختیار» مطالعه موردی علامه طباطبایی

[۶] شرح اصول كافي، ص 474

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *