حضور قلبی که نیست

 


حضور قلبی که نیست!

رو به قبله ایستاده‌ای، دست‌هایت در قنوت است و لب‌هایت به ذکر گشوده شده. از بیرون که بنگرند، تو یک نمازگزارِ تمام‌عیار هستی؛ اما از درونت چه خبر؟ افکارت میان انبوهی از کارهای ناتمام، مکالمه‌های تمام‌نشده و نگرانی‌های پراکنده دست‌وپا می‌زند. جسمت روی سجاده است، اما حضور قلب نداری. قلب و روح تو در ترافیک مانده، پشت چراغ قرمز، یا در راهروی فروشگاهی که باید از آن خرید می‌کردی. حالا سؤالِ تلخ این است: کدام یک از این دو، نماز می‌خواند؟ جسمت یا قلبت؟ آیا این نمازِ نیمه‌جان، تو را آنطور که باید تغییر دهد، تغییر میدهد؟ پاسخ را در دل تحقیقات یک گروه پژوهشگر علوم روانشناختی جستجو میکنیم.

اثر آگاهی و توجه

در سال 2007 میلادی، یک تیم از پژوهشگران رشته علوم روان‌شناختی1، آزمایشی طراحی کردند که در نگاه اول، بسیار ساده و شاید کم‌اهمیت جلوه می‌کرد. آن‌ها ۸۴ خانم خدمتکار را در هفت هتل مختلف انتخاب کردند. این زنان، روزانه ساعت‌ها کارهای سنگین بدنی انجام می‌دادند: تخت‌های بزرگ را جابه‌جا می‌کردند، راهروهای طولانی را طی می‌کشیدند، حمام‌ها را می‌شستند و چندین بار در روز از پله‌های هتل بالا و پایین می‌رفتند. اما نکتهٔ جالب اینجا بود که خودِ آن‌ها هرگز این فعالیت‌ها را «ورزش» به حساب نمی‌آوردند. اگر از آنها می‌پرسیدی، پاسخ می‌دادند که اصلاً ورزش نمی‌کنند.

پژوهشگران، این افراد را به دو گروه تقسیم کردند. به گروه نخست، هیچ اطلاعات و آگاهی خاصی داده نشد. اما به گروه دوم، در یک جلسهٔ آموزشی ساده، حقیقتی روشن و مستند ارائه کردند: به آن‌ها گفته شد که دقیقاً همین کارهای روزمرهٔ شما، برابر با استانداردهای فعالیت بدنی توصیه‌شدهٔ توسط وزارت بهداشت ایالات متحده است. برایشان با عدد و رقم توضیح دادند که مثلاً هر ۱۵ دقیقه جارو کشیدن چقدر کالری می‌سوزاند، یا بالا رفتن از پله‌ها چه تأثیری بر قلب و عروق دارد. در واقع، پژوهشگران کاری نکردند جز اینکه به آن‌ها «آگاهی و توجه» بخشیدند؛ فهماندند که بدنشان در حال تجربهٔ یک فعالیت بدنی مفید و ورزشی است، حتی اگر ذهنشان از آن غافل بوده باشد.

نتیجه، پس از تنها ۴ هفته، شگفت‌انگیز بود. در گروهی که این آگاهی و توجه را دریافت کرده بودند، بدون آن‌ که کار اضافی انجام دهند یا رژیم غذاییشان تغییر کند، وزن به‌طور میانگین حدود یک کیلوگرم کاهش یافت، فشار خون آنها بهبود یافت، درصد چربی بدنشان کم شد و شاخص تودهٔ بدنی‌شان بهبود پیدا کرد. آن‌ها همان کارِ سابق را می‌کردند، اما حالا بدنشان «می‌دانست و متوجه بود» که در حال ورزش است، و این دانستن و توجه کردن، موتور تغییرات عمیق را روشن کرده بود. پژوهشگران نتیجه گرفتند که اثرات مفید فعالیت بدنی، تحت تأثیر طرز فکر، آگاهی ذهنی و توجه قرار دارد.

حالا بریم سراغ اصل مطلب؛ ما نیز هر روز، مجموعه‌ای از حرکات و اذکار را روی سجاده انجام می‌دهیم. حتی اگر با کمترین توجه نیز همراه باشد، همین نمازِ ظاهری، فوایدی انکارناپذیر دارد. همین نماز بدون حضور قلب یک اعلامِ حداقلیِ بندگی است. این‌ ثمره کوچکی نیست.

اما آیا این همان «معراج مؤمن»2 است که وعده داده‌اند؟ آیا این همان نمازی است که انسان را «از فحشا و منکر باز می‌دارد»3 و دل را آرام می‌کند؟

واقعیت این است که همان‌طور که خدمتکاران هتل، بدون آگاهی و توجه از ماهیتِ کارشان، تنها از حداقلِ منافع جسمی بهره‌مند بودند و از تأثیرات حداکثری آن محروم می‌ماندند، ما نیز با نمازِ بدون حضور قلب، گرچه حداقلی از خیر را می‌بریم، اما از آن تحولِ عمیقِ روحی و اخلاقی که گوهرِ اصلی این عبادت است، باز می‌مانیم.

بزرگان دین، قرن‌هاست، با تعبیر «لا صلاة إلا بحضور القلب»4 بر همین حقیقت انگشت نهاده‌اند. نمازی که حضور قلب در آن نباشد، نمازی است که صرفاً پیکر دارد، ولی جان ندارد. و همین فقدانِ حضور قلب است که آن را از ایجاد تحولات بزرگ ناتوان می‌سازد. تفاوت، تفاوتِ میان یک عادتِ آیینی با یک تجربهٔ روحانی است. اولی، ما را در وضعیت موجود تثبیت می‌کند؛ دومی، ما را به افق‌های بالاتر سوق میدهد. و آنچه این دو را از هم جدا می‌کند، چیزی نیست جز همان عنصری که پژوهشگران کشف کردند: «آگاهی و توجه».

پس مسئله این نیست که نماز بی‌توجه، بی‌فایده و بی‌ارزش است. هرگز. بلکه مسئله این است که ما با بی‌توجهی، خود را از لایه‌های عمیق‌ترِ این فریضه محروم کرده‌ایم. ما به پوستِ نماز بسنده کرده‌ایم و از مغزِ آن غافل مانده‌ایم. همان‌طور که یک فعالیت بدنی، وقتی با آگاهی، توجه و باور به سودمندی‌اش همراه شود، متابولیسم بدن را به‌گونه‌ای دیگر رقم می‌زند، نماز نیز آن‌گاه که با آگاهی و حضور قلب به معانی، اذکار و جایگاهش اقامه شود، روح را به‌گونه‌ای دیگر پرورش می‌دهد.

و این حکایت، فقط شرح حال نماز نیست. به چند گوشه‌ای از زندگی‌ات که نگاه کنی، همان خدمتکارانی را می‌بینی که بی توجه و بی‌خبر از ارزش کارشان، فقط جسمشان در حال حرکت است:

  • روزه‌ای که بدون حضور قلب صرفاً تحمل گرسنگی است
  • مطالعه‌ی بدون توجه که چشم از سطرها می‌گذرد و ذهن در فرسنگ‌ها آن طرف‌تر است
  • کاری که ساعت‌ها بدنت انجامش می‌دهد بی‌آنکه تو در آن «حاضر» باشی

حالا لحظه‌ای مکث کن و از خودت بپرس: چند درصد از آنچه در طول روز انجام می‌دهی، اینگونه است؟


جمع‌بندی

همان آگاهی و توجهی که کارِ روزمرهٔ خدمتکاران هتل را به ورزشی مؤثر تبدیل کرد، نمازِ ما را از یک عادتِ آیینی به تجربه‌ای روحانی و متحول‌کننده ارتقا می‌دهد. نماز بدون حضور قلب، بی‌ارزش نیست، اما ما را از گوهرِ اصلی‌اش – آن تحولِ عمیقِ اخلاقی و آرامشِ حقیقی – محروم می‌کند.

و این فقط محدود به نماز نیست؛ روزه، مطالعه، کار و تمام لحظاتِ زندگی نیز چنین‌اند. بدون حضور قلب، تنها پوسته‌ای از آنها در دست داریم و از قلب و روح آن کار غافل می‌مانیم.

“`

  1. NIH NLM (مخفف مؤسسه ملی سلامت و کتابخانه ملی پزشکی ایالات متحده)
  2. بحارالأنوار (ط – بيروت)، ج‏79، ص: 248 
  3. سوره عنکبوت، آیه۴۵
  4. تحف العقول عن آل الرسول، ص 103

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *