شاگردان علامه طباطبایی؛ معنای نسلپروری در یک مکتب
شاگردان علامه طباطبایی تنها وارثان یک متن نیستند؛ آنان حاملان یک روشاند. نسلپروری یعنی پیوندِ روشمند میان متن، مربی، و میدان. بنابراین «شاگرد» در این مکتب، صرفا ناقل محفوظات نیست بلکه او به تواناییِ دیدن نسبتها دست مییابد. همین توانایی، سرمایهٔ انسانی میسازد و اثر را ماندگار میکند. ازاینرو، ما در یادنامه، به جای روایت صرفِ خاطره، به سازوکار پرورش شاگرد میپردازیم. زیرا روش، فهم را زنده نگه میدارد. همچنین این رویکرد، اخلاق و معرفت را کنار هم مینشاند و یاد را به راه بدل میکند. نتیجه، شاگردی است که فهم را به رفتار پیوند میزند.
در قم، علامه طباطبایی تدریس تفسیر و حکمت را به جریان دائمی بدل کردند و با وجود موانع، درسهای حکمت را رواج دادند. این پایداری، هستهٔ نسلپروری را فعال کرد و دایرهٔ شاگردان را گسترش داد. گزارشها او را احیاگر علوم عقلی و تفسیر در حوزه معرفی میکنند و تصریح دارند که شاگردانِ بسیاری تربیت شدند[1]. این الگو نشان میدهد که کیفیتِ «روش»، مهمتر از کمیتِ «جلسه» است؛ زیرا روش، قابلیت تکثیر دارد و در دست شاگرد، به محصول تازه تبدیل میشود.
اما ریشهٔ این منطق، در تربیت نفسانی دوران نجف علامه طباطبایی است. برخورد نخست با استاد اخلاق یعنی آیت الله میرزای علی آقای قاضی و توصیهٔ صریح به «نماز شب» مسیر ایشان را روشن کرد. از همانجا نسبتِ علم و تهذیب در جان استاد تثبیت شد. سپس این نسبت در قم، به صورت برنامهٔ آموزشیِ پیوسته ظهور کرد. بدینترتیب، تربیت شاگرد بدون تربیت دل ممکن نیست. همچنانکه روایتهای آن سالها نشان میدهد، آغاز سلوک، فهم فلسفه را از ادعا به تواضع کشاند و طلبهٔ دیروز را مربی امروز کرد. نتیجه، شاگردانی استوار و اهل کار جمعی بود.

از حلقهٔ درس تا میدان اثر: چگونه شاگردان علامه طباطبایی تکثیر شدند
در دورههایی که درس فلسفه در حوزه قم تعطیل شده بود، چراغ حکمت در حلقههای کوچک روشن ماند[2]. جلساتِ مستمر با شاگردان خاص، مبانی حکمت متعالیه را حفظ و بازتولید کرد. همچنین، رفتوآمدهای علمی به تهران[3] افق تازهای برای گفتوگو گشود و دایرهٔ مخاطبان روش را وسیعتر کرد. این استمرار، تصادفی نبود؛ طراحی داشت. هر حلقه، متنی روشن، زمانبندی دقیق، و محصول مشخص داشت که تحت نظارت ولایت الهیه استمرار پیدا میکرد. بنابراین، روش از کلاس فراتر رفت و به زیست علمی تبدیل شد. همین فرارَوی، شاگرد را به کنشگر فرهنگی بدل کرد.
تأثیر این طراحی، در بدنهٔ آموزشِ حوزه دیده شد. بسیاری از مدرسان حکمت در قم از تربیتیافتگان همین مسیر بودند[2]. این یعنی تکثیر «توان فهم»، نه صرفِ تکثیر «عنوان مدرس». تکثیر توان فهم، شاگردان را به منش گفتوگویی و تحلیلگر تبدیل کرد. افزونبراین، کرامت علمی و ادب مباحثه، رقابت را به رشد بدل ساخت. سپس این منش، الگوی نسلپروری شد و مدرسه را از جزیرههای منفصل به یک شبکهٔ همافزا تبدیل کرد. حاصل، سرمایهٔ انسانیِ اهل نقد و کار جمعی بود.
یک الگوی کوچک را تصور کنید: گروهی پنجنفره، یک بخش محدود را هفتگی میخوانند. هر نفر یک پرسش و یک برداشت میآورد. سپس جمعبندی دهدقیقهای، خط سیر هفتهٔ بعد را روشن میکند. بعد از یک ماه، گروه یک «محصول» ارائه میدهد: یادداشت تحلیلی یا پرسشهای پیگیری. این محصول، یادگیری را به اثر تبدیل میکند. همچنین مسئولیت، بین افراد میچرخد و اعتماد علمی میسازد. بنابراین حلقه، به خودتنظیمی میرسد و بدون هیاهو، تکثیر میشود. این همان منطقی است که نسل شاگردان علامه را پایدار کرد.
“نسلپروری یعنی تکثیر توانِ فهم و گفتوگو؛ روشی که یک حلقه علمی را به شبکهٔ اثربخشی تبدیل میکند.”
برنامهٔ عملی امروز: ساختن نسل تازه از شاگردان
اکنون چگونه همان منطق را در زیست امروز پیاده کنیم؟
- نخست، متنِ پایه را با معیار وضوح و قابلیتِ گفتوگو برگزینید.
- دوم، حلقهای کوچک تشکیل دهید و زمانبندی کوتاه اما پیوسته بگذارید.
- سوم، ارائهٔ نوبتی و بازخورد دقیق را جدی بگیرید.
- سپس، هر ماه یک محصول تولید کنید تا فهم، عینیت یابد.
این «اقتضای امروز» وفادار به الگوی دیروز است؛ زیرا روش را به رفتار تبدیل میکند. افزونبراین، اخلاق گفتوگو را در آغازِ کار تثبیت کنید تا صداها شنیده شوند و فهم، بر جدل غلبه کند.

برای تقویت روشمندی، میتوانید از مسیرهای منظم یادگیری نیز بهره ببرید. دورهٔ تحصیل متعالی مهارتهای تحصیلی را از بنیان اندیشه تا یادداشتبرداری پی میگیرد و کیفیت یادگیری را ارتقا میدهد. همچنین روش تحصیل معارف دینی و تعمیق فهم، دانستن را به زیستنِ دانستهها پیوند میدهد. بنابراین، حلقهٔ شما با این تمرینها، استوارتر و کارآمدتر میشود. این پیشنهادها، دعوتی نرم به نظم و استمرار است.
اگر حلقهٔ شما به میدان اثر اجتماعی نزدیک میشود، چارچوبی جمعوجور مانند طریق تعالی میتواند سهگانهٔ فکرت، فریضت و فضیلت را سامان دهد. افزونبراین، برای علاقهمندان به مسیر تحصیل دینی، دورهٔ طلبه باشم به مسئولیت اجتماعیِ دانش و تربیت نفسانی میپردازد. در نهایت، این مسیرها باید در خدمت شکلگیری شبکهای از شاگردان علامه طباطباییوار باشد؛ یعنی انسانهایی که روش را میشناسند و اثر را میسازند.
پینوشت:
[1] طباطبايى، شيعه در اسلام، ۱۳۷۸ش، پیشگفتار، ص۱۳
[2] ویکی شیعه
[3] طباطبايى، شيعه در اسلام، ۱۳۷۸ش، پیشگفتار، ص۱۳